پیام تسلیت

با درود و ادب !

خبر درگذشت ناگهانی و کوچ ابدی دوست ، همکار و دبیر دوست داشتنی علوم مدرسه ی راهنمایی نمونه دولتی ابــــــــــــــرار ( سرگـــروه علوم تجربی ناحیه ی 2 مشهـــــد ) زنده یاد « جواد محمّدزاده » غرق در دریای ماتم مان کرد .

این ضایعه ی بزرگ را به خانواده ی ارجمند ، همکاران گرانقدر و شاگردان قدرشناس ایشان تسلیت گفته ، برای آن عزیز ، آمرزش الهی  و برای بازماندگان و دوستان ، شکیبایی آرزومندم !

خدایش بیامرزاد !

نمرات آزمون تشخیصی مهرماه ( دوم های ) ابرار

کد شناسایی دانش آموزنمره ی آزمون تشخیصی
240110/5
240215
240310
24048/5
240514
240611/5
240710/5
240812/5
240912
241015/5
241114
241215
241313/5
241410/5
241511/5
241614/5
241710/5
241813
241910
242016
242111
24227/5
24236
242413/5
242510/5
کد شناسایی دانش آموزنمره ی آزمون تشخیصی
25019/5
250210/5
250314
250412
250512
25069/5
250710
25089/5
250911/5
25108
251110/5
25128/5
251311/5
25149/5
251510
25168/5
251711
25189/5
251910/5
25209
252113
252211
25239/5
252413

2525

13/5

2526

10

کد شناسایی دانش آموزنمره ی آزمون تشخیصی
26019/5
260216/5
260313/5
260414
26059
260613
2607-
260811/5
260912
261013
261112
261215/5
26139
261412
261513
26168/5
261714/5
261813/5
261914
262010/5
262113/5
26226
26238
262411/5
262512
26269
262712

هفته ی پاسداشت مقام والای معلــــــــــــــــم خجسته باد !


یاد آن روزهای خوب بخیر !


ابتدای حضور تو   این بود  :

تو بیایی و ما قیام کنیم

مهرورزی کنیم و یکرنگی

و به خورشید هم سلام کنیم.

 

با تو آموختیم پنجره را

نور را ، آب را و حرکت را

راست گفتاری و درستی را

خوبی و عشق را و  برکت را .

 

و   توانست   کودکانه ی  تو

دیدمان را  بسی  بزرگ کند :

می تواند  دروغِ  یک  چوپان

گلّه ای را  دچار  گرگ  کند.

 

گفته بودی که : هریک از ماها

می توانیم  ریزعلی باشیم

در کلاس  محبّت  و  ایثار

فکر شاگردْاوّلی باشیم .

گفته بودی که : خودپسندی و جَوْ–

-گیری ، حسّی غریب می دهدَت

تا به چنگ آورَد پنیر تو را ،

باز روبا، فریب می دهدَت .

 

می توانیم باز دوره کنیم ،

درس های توی مسیحا را

هوشمندانه تر مرور کنیم ،

رازِ تصمیمِ خوبِ کبری را .

 

هیچ یادم نمی رود، گفتی :

« می رود سردیِ زمستانی،

باز هم دستتان به دستِ بهار

باز، یارِ منِ دبستانی »

 

کاش روزی بزرگ تر بشویم !

زندگی، دفتری است رازآلود

می توانیم عشقناک شویم

زیرِ این گنبدِ بلندِ کبود .

 

شعر خوب ِ «یمینی»، ای خورشید !

درصدایت ، هنوز مانده به یاد :

« دست در دست هم دهیم به مهر،

میهن خویش را کنیم آباد » .

 

مجید آخته

مشهد- 7/2/1390

روز بزرگداشت سعدی شیرازی

اوّل اردی بهشت ماه جلالی        بلبل گوینده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم، اوفتاده لآلی             همچو عرق ، بر عذار شاهد غضبان


اوّل اردی بهشت ماه جلالی ، روز بزرگداشت سعدی شیرین سخن ، بر همه ی عزیزان ایرانی و ایران دوست خجسته باد !

مبارک بادت این سال و همه سال //// همایون بادت این روز و همه روز

سال نوی 1391 خورشیدی مبارک

سلام به همه ی شما عزیزانم

سال نوی ۱۳۹۱ خورشیدی رو به همه تون تبریک می گم و واسه تون بهترین ها رو آرزومندم !

امیدوارم امسال هم براتون روزهایی داشته باشه پر از تلاش ، پشتکار و پیروزی !

پیروز باشید و پایدار !

یاحق !

آرایه های ادبی

آرایه های ادبی ، ابزاری هستن که هر نویسنده ای واسه زیبا کردن نوشته ش ،

بهشون نیاز داره. آشنایی با مجموعه ای از این آرایه ها ، می تونه کمک خوبی

باشه واسه شمایی که دوست داری نوشته های زیبا داشته باشی.


تشبيه : نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبیهی در اصل

4رکن و پایه دارد:

اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبيه – وجه تشبيه
مثال:بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام

پیش رفتن = وجه تشبیه 

* تشبیه انواع مختلف دارد:تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف مي شود . تشبيح بليغ اسنادي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند :

علم ، نور است – قدش ، سرو است .

تشبيه بليغ اضافي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند :

نورِعلم – درختِ دوستي – قدِ سرو .

*استعاره : به كار بردن كلمه در غير معني اصلي . استعاره مصرحه : تشبيه بليغي است كه مشبّه آن حذف شده باشد . تشبيه ادعاي همانندي دو پديده است ولي استعاره ادعاي يكسانيِ آنها است .مثال:سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به

خون ارغوان دارد


بت استعاره برای یار زیبای شاعر است 

*
مجاز : به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط

آن كه نشانه اي ، را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه

را قرينه مي گويند .

هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است . پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد

علاقه ناميده مي شود .


مثال
:طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز

است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.

کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
(
نَفَس ، مجاز برای سخن است)

*كنايه :سخني كه داراي يك معني ظاهري و نزديك به ذهن و

يك معني باطني و دور از ذهن باشد و منظور، معني باطني و

دور از ذهن باشد كنايه است .


مثال:

نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است

*
سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر

گفته مي شود .

مثال:
توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال

( حال و سال مسجع )

سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران

فرصت شمار یارا

گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که

موسیقایی ترین نوع سجع است

سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ،

قارون کند گدا را

تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند.

*سجع متوازي
و آن با تغيير دادن صامت (تمام حروف به جز آ- اي- او- اَ- اِ- اُ )

نخستين در کلمات يک هجايي حاصل مي شود (بقيه ي واک هاي هجا

تغيير نمي کند): مانند: بار bār کار kār و يا تغيير نخستين صامت

هجاي قافيه (يعني هجايي که دربر دارنده حرف رَوي باشد) در کلمات

چند هجايي است .

be-rast برست / be-bast ببست / še- kast شکست
نکته: تساوي هجاي کلمات سجع از نظر عدد و کميت (کوتاهي و بلندي )

اجباري است:

مرفوعه Marfu?e / موضوعه Mawzu?eپس فرق سجع متوازي از نظر ساختار با قافيه اين است که در قافيه

فقط صحت هجاي قافيه شرط است و تساوي هجاهاي کلمات قافيه شرط

نيست؛ حال آنکه در سجع متوازي تساوي همه هجاهاي کلمات مسجع

ز نظر عدد و کميت نيز شرط است. مثلاً قافيه کردن شکست و ببست

درست است اما اطلاق سجع متوازي به آنها صحيح نيست.

تبصره1: اگر کلمه چند هجايي باشد مي توان در هجاي قافيه، صامت

نخستين را تغيير نداد: پرواز / آواز. در اين صورت گاهي در هجا يا

هجاهاي ماقبل هجاي قافيه، نخستين صامت را تغيير مي دهند:

شمايل ša-ma-yel / قبايل a-bā-yelע
تبصره2: واضح است که هجاي نخستين دو کلمه مي توانند کاملاً

همسان باشند و فقط صامت نخستين ِ هجاي دوم متفاوت باشد

مثل، گلنار/ گلبار. گاهي ممکن است در وسط يکي از اين کلمات

يک مصوت کوتاه e (کسره اضافه) آمده باشد.

در اين صورت به آن محلق ِ به سجع متوازي مي گوئيم (زيرا

تساوي هجاها به هم مي خورد):

اي جويبار راستي از جوي يارماستي بر سينه ها سيناستي بر جان

هايي جانفزا

مولانا
تبصره3: همان طور که در علم قافيه گفته شده است، گاهي به ضرورت،

همساني صامت ماقبل آخر (حرف قيد) در هجاي CVCC رعايت نمي شود:

حسن hosn / يمن yomn ، ورد vard / کند kand، درست

do-rost / درشت do-rošt

همچون اسکندري به يمن لقا همچون پيغمبري به حسن خصال
(
رشيد وطواط)از زمين گويي بر آوردند گنج شايگان در چمن گويي پراکندند درّ شاهوار
(
امير معزي) تبصره 4: در کتب سنتي از دو مورد بديعي به نام هاي جناس مضارع و

لاحق يادکرده اند که از نظر ساختار، همين سجع متوازي است. در اين

کتاب ها بين خالي و حالي يا سراب و شراب جناس مضارع است، زيرا

صامت هاي آغازين آنها که از نظر نقطه با يکديگر فرق دارند قريب المخرجند

(يعني محل توليد صداي آنها در داخل دهان، دو جاي مختلف است). مثلاً

بين زحمت و رحمت جناس لاحق است، زيرا صامت نخستين آنها که

از نظر نقطه با هم فرق دارند بعيد المخرجند.

و ز آنجا رخت بربستند حالي زگل ها سبزه را کردند خالي
(
خسرو و شيرين نظامي)پيداست که ذهن به اختلاف نقطه توجه نخواهد کرد؛ بلکه آن چه توجه را جلب مي کند هماهنگي بين اين کلمات است. باري بديع نيز مانند عروض و قافيه از علوم مسموعات و موسيقي است نه مکتوبات و نقاشي. در بحث جناس مضارع و لاحق تکيه بر قريب المخرج بودن يا نبودن

صامت هاي نخستين است، اما اين بحث غالباً با بحث نقطه دار بودن

حروف در هم مي آميزد.

در کتب سنتي گفته اند که اگر بين دو کلمه فقط اختلاف نقطه باشد مثل :

خط/ حظ، بساط/ نشاط، پيکر/ بتگر (اختلاف نقطه در حروف اول و دوم)

يا: بتاختم/ بباختم (حرف دوم)، يا: بار/ باز (حرف آخر) يا: درست / درشت

(حرف سوم ) به آنها جناس خط يا جناس تصحيف و مصحّف گويند.

اين موارد هم که در آنها اختلاف در هيئت املايي ديده مي شود غالباً

جزو سجع متوازي هستند، يعني ارزش هنري آنها در هماهنگ بودن

آنهاست(حوزه مسموعات) نه در اختلاف نقطه (مکتوبات). هنگامي

که سعدي مي گويد:

مرا بوسه جانا به تصحيف ده که درويش را بوسه از توشه به
خود به اختلاف نقطه در بين بوسه و توشه راهنمائي کرده است و گرنه

ذهن فقط هماهنگي بين بوسه و توشه را درمي يابد.

اين گونه مسائل از آنجا پيدا شده که در رسم الخط قديم بسياري از حروف

از قبيل ب، پ، ج، چ، س، ش ... را از نظر نقطه يکسان مي نوشتند و

خواننده از روي قرائن، حروف بي نقطه يا کم نقطه را باز مي خواند.

امروزه که مساله تصحيف منتفي است و اشتباه در همجنس پنداري

حروف و کلمات از نظر نقطه پيش نمي آيد، اين اسم هاي متعدد نيز

بي مورد به نظر مي رسد و بهتر است اين مثال ها را سجع متوازي و

سجع متوازن بخوانيم.

تبصره 5: اگر دو سجع متوازي در جمله اي در کنار هم قرار گيرند

صنعت ازدواج به وجود مي آيد:

اگر رفيق ِ شفيقي درست پيمان باش (حافظ) به جفايي و قفايي نرود عاشق صادق (سعدي) شبي و شمعي و جمعي چه خوش بود تا روز نظر به روي تو کوري

چشم اعدا را

(سعدي)

*موازنه: هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همه كلمات به ترتيب با

هم سجع متوازن( کلمات پایانی جمله ها هم وزن باشند ولی واج های

پایانی آنها مانند هم نباشد)باشند موازنه می نامند.

مثال:
دل به امید روی او همدم جان نمی شود // جان به هوای کوی او

خدمت تن نمی کند

این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت // وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو

من دیدم که دید

گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم // ور راه ِ وفا گیری جان در

قدمت ریزم


* 
ترصیع: هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همه كلمات به ترتيب

با هم سجع متوازی( کلمه های پایان جمله ها هم وزن باشند و واج پایانی

آن ها نیز یکی باشد) باشند ترصیع می نا مند .

مثال:برگ بي برگي بود ما را نوال // مرگ بي مرگي بود ما را حلال
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست // ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست

*جناس : يكساني يا شباهت قابل توجه دو واژه يا بيشتر است در تلفّظ و

اختلاف در معني

کلماتی که پدید آورندۀ جناس اند ارکان جناس نامیده می شوند
گاهي اركان جناس در تلفظ كاملاً يكسان و فقط تفاوت معني دارند . گلاب است گویی به جویش روان // همی شاد گردد زبویش روان
روان(جاری) و روان(روح و جان)ارکان جناس اند که تلفظ یکسان و

معنی متفاوت دارند

انواع جناس:جناس تام :یکسانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج ها ست
خرامان بشد سوی آب روان // چنان چون شده باز یابد روان
جناس ناقص حركتي :هرگاه اختلاف تلفظ دو یا چند کلمه تنها در

مصّوت کوتاه باشد ما نند: بُرد و بَرد – گِرد و گَرد – مِهر و مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند// به دشت( پُر )ملال

ما پرنده( پَر ) نمی زند

جناس ناقص اختلافي : هرگاه دو کلمه یا بیشتر در یک صامت یا

مصّوت بلند اختلاف تلّفظ داشته باشند مانند :شمع و جمع – رفيق و شفيق

– شير و سير – چاه و جاه

هر تیر که در (کیش) است گر بر دل( ریش) آمد// ما نیز یکی باشیم

از جملۀ قربانها

جناس ناقص افزايشي : اختلاف دو واژه یا بیشتر است در معنی و

تعداد حروف مانند:رنج و مرنج – قدم و مقدم – دست و دوست

شادی مجلسیان در (قدم ) و (مقدم) توست

__________________
* 
اشتقاق : استفاده از واژه هاي هم ريشه كه سبب مي شود واج هاي آنها

به يكديگر نزديك باشند آرايه اشتقاق ناميده مي شود . مانند : ديده و ديدار –

بينا و بينندگان – لطف و لطيفه .

مثال:موج زخود «رفته» ای تند خرامید و گفت// هستم اگر «می روم» گر 

نروم» نیستم

به «لطف »خال و خط از عارفان ربودی دل//« لطیفه» های عجب

زیر دام و دانه ی توست

*تكرار : هرگاه كلمه اي دوبار يا بيشتر در كلام بيايد به گونه اي كه بر

موسيقي دروني بيفزايد و تأثير سخن را بيشتر كند تكرار ناميده مي شود .

مثال: اشك چون دريا و غم طوفان اشك دل بود كشتي و سرگردان اشك 

*
تصدير : اگر واژه اي در آغاز و پايان بيتي تكرار شود ، در اصطلاح

ادب تصدير ناميده مي شود .


مثال
:قدم بايد اندر طريقت نه دم كه اصلي ندارد دم بي قدم
سعدي به روزگاران مهر نشسته بر دل بيرون نمي توان كرد الّا به روزگاران
مراعات نظير : استفاده از واژه هاي يك مجموعه كه با هم تناسب دارند .

تناسب بين واژه ها مي تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ،

همراهي ..... باشد .

مثال:
اشك چون دريا و غم ، طوفان اشك // دل بود كشتي سرگردان اشك

غم و دل و اشك و دريا و طوفان و كشتي مراعات نظیرند
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین// خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
بیستون، شیرین، فرهاد مراعات نظیرند

-
مراعات نظير ، پركاربردترين آرايه در شعرو نثر فارسي است
-
همواره اركان تشبيه ، مراعات نظير هم محسوب مي شوند
-
آرايه تضاد ، مراعات نظير نيز به حساب مي آيد

__________________

* تلميح : هرگاه به حديث ، داستان ، خاطره ، آيه ، شعر ، ضرب المثل

و هر موضوع ديگري كه اغلب مردم از آن سابقه ذهني دارند – اشاره شود

آرايه تلميح پديد مي آيد .

مثال:

-
از خدائي كمك بخواه كه آتش را گلستان مي كند

-
ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم // از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس
-
گفت آن يار كزو گشت سردار بلند // جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد 

*
تضمين : آوردن آرايه – حديث – مثل يا بيتي از شاعر ديگري است در اثناي كلام

مثال:چه خوش گفت فردوسی پاکزاد // که رحمت برآن تربت پاک باد
«
میازار موری که دانه کش است»// «که جان دارد و جان شیرین خوش است»بیت دوم از فردوسی است و سعدی عیناً آنرا در شعر خود تضمین کرده است
معمولاً شعر یا جملۀ تضمین را در «» قرار می دهند

__________________

* تضاد : كاربرد كلماتي در سخن است كه معني آنها متضاد است مانند :

نيكي و بدي – درويش و غني – خواب و بيداري – قناعت و حرص –

سپيد و سياه .

مثال:بسیار سیه سپید کرده است// دوران سپهر لاجوردی
*
تناقض : نسبت دادن دو حالت و ويژگي متضاد به يك پديده است . مانند :

سير ِگرسنه - خاموش ِگويا .

مثال:چيست اين سقف بلند «ساده بسيار نقش » // زين معمّا هيچ دانا در جهان

آگاه نيست

طنز یعنی «گریه کردن قاه قاه»// طنز یعنی «خنده ی پر اشک و آه»

حس آميزي : آميخته كردن دو يا چند حس است در كلام كه با ايجاد

موسيقي معنوي به تأثير سخن مي افزايد و سبب زيبايي آن مي شود . مانند :

ديدي چه گفت – بوي تلخ – قيافه بامزه – برخورد سرد

مثال:از اين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پاي حافظ را

چرا در زر نمي گيري

شعر تر شيرين آمیختگی حواس شنوایی، لامسه و چشایی
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر// یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا:آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی

__________________

ايهام : آوردن واژه اي با حداقل دو معني قابل قبول كه يكي نزديك به

ذهن و ديگري دور از ذهن باشد .

مثال:خانه زندان است و تنهايي ملال // هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
هر كا و نكاشت مهروز خوبي گل نچيد // در رهگذار باد نگهبان لاله بود
لاله به معني گل لاله و چراغ لاله است
نرگس مست نوازشگر مردمدارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ،

نوشش باد

نرگس مست مردم دار : چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار

با مردم .

استاد مسلم ايهام حافظ است

ايهام تناسب:آوردن واژه اي است با حداقل دومعني كه تنها يك معني

آن مورد نظر است و معني ديگر با برخي واژه ها ي كلام تناسب و

مراعات نظير دارد

 مثال:هركاو نكاشت مهر وز خوبي گلي نچيد // در رهگذارباد نگهبان لاله بود
گل لاله با كاشتن،گل ،چيدن،باد، مراعات نظير است
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه // زير پي پيلش بين مات شده ي

نعمان

رخ= چهره و مهره اي در شطرنج
پيل= فيل مهره اي در شطرنج
اسب ،پيل ،رخ،پياده،مات مراعات نظير اند
*
لّف و نشر:دويا چند واژه در كنار هم در يك بخش كلام آورده شود و

توضيح مربوط به آن ها در بخش ديگر آورده شود

مثال:
افروختن وسوختن و جامه دريدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني
اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تودر پاكي به اشك من

مي ماني

در مستي و ودر پاكي (لّف) و من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني

(نشر مرتب )است

*اغراق:هرگاه وجود حالتي يا صفتي را براي كسي يا چيزي بيان كنيم

كه محال يا بسيار غير عادي باشد اغراق پديد مي آيد

اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است ،

بنابراين از آن در شاهنامه وآثار حماسي ديگر بسيار استفاده شده.

مثال:بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران // كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابربهار گریستن وگریه ی در آلودی که حتی سنگ را هم به ناله

وا می دارد بیانی آمیخته به اغراق است

هر شبنمي در اين ره،صد بحرآتشين است // دردا كه اين معما شرح و

بيان ندارد

قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق صد دریای آتشین تصّور کردن

بیانی اغراق آمیز است.

 

انواع ادبی (1)


سلامی دوباره، هرچند خیلی دیر و دور،

ادبیات 

 یا سخنگان به مجموعه سخن‌های انسانی که در قالب‌های گفتاری، نوشتاری و یا دیگر قالب‌ها مانند قالب الکترونیکی گرد آمده باشند گفته می‌شود. ملت‌ها و تیره‌ها همانگونه که دارای نهادها، مکتب‌های فلسفی یا دوران‌های تاریخی هستند می‌توانند دارای ادبیات نیز باشند. در باور همگانی ادبیات یک تیره یا ملت برای نمونه مجموعه متن‌هایی است که آثار ماندگار و برجسته پیشینیان و همروزگاران آن تیره و ملت را تشکیل می‌دهند. یکی از طبقه‌بندی‌های مشهور و پرکاربرد متن‌های ادبی، طبقه‌بندی دوگانه‌ایست که بر اساس آن متن‌ها به دو گونهٔ اصلی شعر و نثر تقسیم می‌شوند. این طبقه‌بندی سنت دیرینه‌ای در زبان فارسی و ادبیات جهان دارد. سخنوران و فیلسوفان از دیرباز در پی پررنگ کردن خط ظریف میان این دو و ارایهٔ تعریفی فراگیر و تمیزدهنده از شعر و نثر بوده‌اند. ریشه‌شناسی و تعریف ادب واژه‌ای است معرب از فارسی.

[۱] این واژه از دیدگاه واژه‌شناسان به معنی ظرف و حسن تناول آمده‌است.

[۲] برخی نیز در فارسی، ادب را به معنی فرهنگ ترجمه کرده‌اند و گفته‌اند که ادب یا فرهنگ همان دانش می‌باشد و با علم فرق چندانی ندارد.

[۳] اما ادب در معنی اصطلاحی آن از دیدگاه ادبای قدیم کمی مختلف است. بعضی آن را فضیلت اخلاقی

[۴]، برخی پرهیز از انواع خطاها

[۵] و برخی آن را مانند فرشته‌ای دانسته‌اند که صاحبش را از ناشایستی‌ها باز می‌دارد.

[۶] اما علم ادب (ادبیات) یا سخن‌سنجی در دیدگاه پیشینیان اشاره داشته‌است به دانش آشنایی با نظم و نثر از جهت درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن.

[۷] اما برخی ادیب را کسی می‌دانستند که عالم بر علوم نحو، لغت، صرف، معنی، بیان، عروض، قافیه و فروع باشد و برخی خط، قرض‌الشعر، انشا، محاضرات و تاریخ را هم جزو آن‌ها دانسته‌اند.

[۸] یکی از تعریف‌های جامع از علم ادب را احمد هاشمی در کتاب جواهرالادب آورده‌است. وی این علم را شامل چهار رکن دانسته که به این شرح هستند:

۱. قوای فطری و عقلی: که شامل هوش، خیال، حافظه، حس و ذوق می‌شود.

۲. قوانین و اصول نظم و نثر و حسن تألیف و انواع انشا و شعر و فنون سخن‌رانی.

۳. مطالعهٔ آثار شیواسخنان و پژوهش کامل در جرئیات آن‌ها.

۴. کوشش بسیار در جهت تسلط بر سبک‌های ادبای قدیم و پیروی از زبان‌آوران و شیواسخنان در حل و عقد نظم و نثر.

[۹] واژهٔ ادبیات بسته به این که چه کسی آن را به کار ببرد معانی متفاوتی می‌یابد. ادبیات را می‌توان برای اشاره به هر نوع مدرک نمادین مانند تصویر نیز استفاده کرد. به بیان بهتر این اصطلاح را می‌توان برای اشاره به هر نوع مجموعه‌ای از حروف استفاده کرد. امام جعفر صادقفیلسوف و دانشمند مسلمان، ادبیات را به این شکل توصیف کرده‌است:

«ادبیات، لباسی است که شخص بر تن گفته‌ها و نوشته‌های خویش می‌کند تا آن را زیباتر جلوه دهد».

او می‌افزاید که ادبیات برشی از زندگی است که به آن معنا و جهت داده و بر اساس دید مخاطب تفسیری هنری از جهان را ارائه می‌دهد. بارها رخ داده‌است که متونی که ادبیات را می‌سازند این مرزها را شکسته‌اند. رومان جاکوبسون که یک فرمالیستروسی است ادبیات را «خشونتی سازمان‌یافته بر علیه گفتار عادی» توصیف می‌کند و به این شکل می‌خواهد انحراف ادبیات از ساختار محاوره‌ای و روزمره از کاربرد واژه‌ها را نشان دهد.

داستان‌های مصور، ابرمتن‌ها و نقاشی‌های غارها هر کدام در زمان خود مرزهای ادبیات را گسترش بیشتری داده‌اند. مردم غالباً بین ادبیات و آثار مکتوب دیگر تفاوت قائل می‌شوند. اصطلاحات «تخیل ادبی» و «شایستگی ادبی» غالباً به منظور تشخیص آثار ادبی از یکدیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند. مثلاً تقریباً تمام انسان‌های باسواد دنیا آثار چارلز دیکنز را در زمرهٔ «ادبیات» تلقی می‌کنند در حالی که برخی از منتقدین، آثار جفری آرچر را شایستهٔ گنجانده شدن تحت عنوان «ادبیات انگلیسی» نمی‌دانند. گاهی اوقات ممکن است منتقدان برخی از آثار را به دلایلی همچون سطح پایین دستور زبان و نحو، داشتن خط داستانی باورنکردنی یا گسیخته و یا داشتن شخصیت‌های متناقض یا غیرقابل‌باور از زمرهٔ آثار ادبی حذف کنند. تاریخچه یکی از کهن‌ترین آثار ادبی شناخته شده در جهان، حماسهٔ گیلگمش است. این اثر ادبی که تاریخ نگارش آن را سال ۲۷۰۰ پیش از میلاد می‌دانند موضوعاتی چون قهرمانی، دوستی، شکست و جستجو به دنبال زندگی ابدی را شامل می‌شود. در هر دورهٔ تاریخی یکی از گونه‌های ادبیات برجسته می‌شود. نخستین آثار ادبی بیشتر دارای جنبه‌های پیدا و پنهان مذهبی یا تعلیمی بودند. ریشهٔ ادبیات اخلاقی نیز همین منابع هستند. سرشت نامتعارف آثار رمانتیک پس از قرون وسطی رشد پیدا کرد در حالی که عصر روشنگری باعث بروز حماسه‌های ملی و آثار فلسفی شد.

رمانتیسم بر ادبیات عامیانه و مسائل عاطفی تأکید می‌کرد و به این گونه بود که در سده ۱۹ میلادی راه را برای ظهور رئالیسم و ناتورالیسم که در پی کشف مصادیق واقعیت بودند باز کرد.

سده ۲۰ میلادی نیاز به سمبولیسم یا بینش روانی در توصیف و توسعه شخصیت را با خود آورد.

شعر:  شعر (چامه) سخنی است موزون که دارای نظم و قافیه باشد، اگر چه برخی، قافیه را از شرایط شعر نمی‌دانند. شعر به شدت بر تشبیه ادبی، مراعات نظیر و استعاره تأکید دارد؛ وزن اشعار ممکن است شامل الگویی از تکیه‌ها (وزن تکیه‌ای) یا الگویی از هجاهای ناهم‌طول بوده (وزن عروضی) و یا از قافیه استفاده نکند. به سادگی نمی‌توان شاعری (چامه‌سرایی) را توصیف کرد. با این حال به طور کلی شعرسرایی به عنوان یک گونهٔ ادبی استفادهٔ زیادی از مشخصات شکلی نوشتاری و گفتاری واژه‌ها مستقل از معنی آن‌ها می‌کند. وزن، بر هجاها و ریتم کلام وابسته است؛ قافیه و واج‌آرایی وابسته به صدای واژه‌ها هستند.

احتمالاً شعر کهن‌تر از دیگر قالب‌های ادبی است: نخستین نمونه‌های ادبی شناخته‌شده حماسهٔ سومری گیلگمش (۲۷۰۰ پیش از میلاد)، بخش‌هایی از انجیل، آثار به جا مانده از هومر (مانند ایلیاد و اودیسه) و حماسه‌های هندیرامایانا و مهابهاراتا هستند. در فرهنگ‌هایی که بیشتر بر سنت‌های شفاهی تأکید دارند مشخصات شکلی شعر غالباً کارکرد یادآوری دارند.

برخی از متون مهم مانند متون حقوقی، اخلاقی یا نسب‌نامه‌ها نیز ممکن بود در ابتدا به شکل نظم سروده می‌شدند. برخی از گونه‌های شعر از اشکال خاصی مانند هایکو یا غزل استفاده می‌کنند. یک قطعه هایکوی سنتی که به زبان ژاپنی نوشته شده باشد به احتمال زیاد به نوعی به طبیعت ربط دارد و شامل هفده اونجی (هجا) است و در سه خط و گروه‌های پنج، هفت و پنج‌تایی تقسیم شده و دارای یک کیگو (واژه‌ای نشانگر فصل سال) است.

زبان و سنت، برخی هنجارها را دیکته می‌کنند: شعر فارسی همیشه وزن دارد، شعر یونانی به ندرت دارای وزن است، شعر فرانسوی و ایتالیایی غالباً وزن دارند و شعر انگلیسی و آلمانی را می‌توان به هر دو شیوه سرود. در برخی زبان‌ها از جملات دراز و در برخی از جملات کوتاه استفاده می‌شود. برخی از این قراردادها به دلیل آسانی گنجاندن واژگان و قواعد یک زبان خاص در ساختارهای شعری است. برای مثال برخی از زبان‌ها نسبت به دیگر زبان‌ها دارای واژگان موزون‌تری هستند و یا دارای واژگان بلندتری هستند.

برخی از قراردهای ساختاری در نتیجهٔ رخدادهای تاریخی به وجود آمده‌اند به این شکل که بسیاری از گویش وران یک زبان، شعر خوب را با کارهای یک شاعر زبردست یا مردمی مقایسه کنند.

آثاری که برای تئاتر نوشته می‌شدند به طور سنتی ، منظوم بودند. امروزه به جز اپرا و نمایش‌های موزیکال، دیگر آثار به ندرت به زبان شعر اجرا می‌شوند. با این حال ممکن است برخی ادعا کنند که حتی امروز نیز زبان نمایشی، ذاتاً شاعرانه‌است.

در سال‌های اخیر شعر دیجیتال نیز رشد پیدا کرده و از امکانات هنری، مصنوعی و انتشاراتی رسانه‌های دیجیتال استفاده می‌کند.

نثر: نثر نوعی نگارش است که به هیچ گونه ساختار شکلی (به جز دستور زبان ساده) پایبند نیست؛ در متون منثور، اجباری در زیبا گفتن یا استفاده از واژگان زیبا وجود ندارد. با این حال نثر را نیز می‌توان به شکل زیبا نوشت، اما در این گونهٔ ادبی از شکل ظاهری واژه‌ها (وزن یا واج‌آرایی) استفادهٔ کمتری می‌شود و به جای آن‌ها از سبک، جای گذاری یا گنجاندن تصویر سود برده می‌شود. با این وجود نمی‌توان به دقت تمایز نثر با شعر را مشخص کرد. برای مثال در سجع که خود نوعی نثر است، در پایان دو جمله که به دنبال هم می‌آیند باید دو واژهٔ یکسان یا هم‌وزن آورده شود. این حالت، نوعی وزن و زیبایی شاعرانه به متن منثور می‌دهد.

مقاله : مقاله، شامل بحثی است دربارهٔ یک موضوع خاص از دیدگاه نویسندهٔ آن. میشل دو مونتین و چارلز لمب از برجسته‌ترین مقاله‌نویسان بوده‌اند. گونه‌های ادبی که ممکن است در مقاله‌ها مورد استفاده قرار گیرند عبارتند از:

خاطرات، که زندگی شخصی نویسنده را از دیدگاه شخصی وی بیان می‌کند.

رساله (نامه)، که غالباً به شکل رسمی یا تعلیمی نوشته می‌شوند. مانند نامه‌های عین‌القضات همدانی

داستان : داستان روایی (نثر روایی) غالباً از نثر برای بیان رمان، داستان کوتاه، رمان تصویری و امثال آن استفاده می‌کند. نمونه‌های منفرد این نوع داستان در طول تاریح وجود داشته‌اند اما تنها در سده‌های اخیر به شکل منظم و مجزا نوشته شدند. برای دسته‌بندی داستان‌های منثور غالباً از اندازهٔ آن‌ها استفاده می‌کنند. هر چند که این محدوده‌ها دلخواه است اما قراردادهای نشر مدرن محدوده‌های زیر را تعیین کرده‌اند: مینی‌ساگا نوعی داستان کوتاه است که باید دقیقاً شامل ۵۰ واژه باشد.

داستان برق‌آسا نوعی داستان منثور است که زیر هزار کلمه دارد.

داستان کوتاه نوعی داستان منثور است که بین ۱۰۰۰ تا ۲۰،۰۰۰ واژه در بر دارد (اما معمولاً بالای ۵۰۰۰ واژه دارد). این نوع داستان ممکن است دارای ساخت روایی نباشد.

رمان کوتاه (نوولا) داستانی است که بین ۲۰،۰۰۰ تا ۵۰،۰۰۰ واژه را در بر داشته باشد.

رمان نوعی داستان است که بیش از ۵۰،۰۰۰ واژه دارد. رمان، داستان بلندی است که به صورت نثر نوشته می‌شود. شکل آن نیز از ابداعات سده‌های اخیر است. داستان منثور ایسلندی به نام ساگاس که گفته می‌شود در سده ۱۱ میلادی نوشته شده، در مرز بین یک اثر سنتی منظوم حماسی- ملی و یک رمان روانشناسی مدرن قرار دارد. به جرأت می‌توان گفت که سروانتس اسپانیایی اولین کسی بود که در اروپا دست به نگارش یک رمان تأثیرگذار به نام دون کیشوت زد. اولین بخش این داستان در سال ۱۶۰۵ و دومین بخش آن در سال ۱۶۱۵ منتشر شد. مجموعه‌های داستانی قدیمی‌تر دیگری مانند هزار و یک شب، دکامرون اثر جیووانی بوکاچیو و داستان‌های کانتربری اثر چاسر شکل مشابهی دارند و اگر امروز نوشته می‌شدند، می‌شد آن‌ها را در دستهٔ رمان قرار داد. دیگر داستان‌هایی که در دوران کلاسیک ادبیات آسیا و عرب نوشته شده‌اند را بیش از آن که ما فکر کنیم می‌توان در دستهٔ رمان قرار داد. برای مثال آثاری چون داستان گِنجی (ژاپنی) اثر بانو موراساکی، داستان عربی حی بن یقظان اثر ابن طفیل، داستان عربی تئولوگوس آتودیداکتوس اثر ابن نفیس و داستان چینیافسانه سه پادشاه اثر لو گوانژونگ. همهٔ رمان‌ها در اروپا در ابتدا جزو آثار مهم ادبی تلقی نشدند. دلیل آن شاید این بود که نگارش نثر صرف، آسان و غیرمهم می‌نمود. با این حال، امروزه مشخص شده‌است که نگارش نثر بدون توجه به آرایه‌های شاعرانه می‌تواند لذت هنری در فرد ایجاد کند. به علاوه نویسندگان آزاد به این باور رسیده بودند که درگیر نشدن با ساختارهای نظم باعث ایجاد طرح داستانی پیچیده‌تر و یا دقیق تری نسبت به گونه‌های دیگر ادبی حتی شعر روایی می‌شود. این آزادی به نویسنده این امکان را می‌دهد که به سبک‌های ادبی و نمایشی دیگر – حتی شعر – در محدودهٔ یک رمان بپردازد.

آثار منثور دیگر نوشته‌های فلسفی، تاریخی، روزنامه‌ای، حقوقی و علمی از گذشته جزو ادبیات به شمار می‌آمدند. این گونه آثار شامل برخی از کهن‌ترین آثار منثور موجود هستند؛ رمان‌ها و داستان‌های منثور نام «داستان» را به خود گرفتند تا از آثار دیگری که معرف واقعیات بودند و اثر «غیرداستان» نامیده می‌شدند مشخص شوند.

آثار غیرداستانی از گذشته‌های دور به شکل منثور نوشته می‌شدند. جنبهٔ ادبی نوشته‌های علمی در طول دو سدهٔ گذشته رو به کاهش گذاشت زیرا پیشرفت و تخصصی‌تر شدن علوم باعث شدند که پژوهش‌های علمی برای بسیاری از مخاطبان غیرقابل درک شوند؛ امروزه علم را در ژورنال‌های علمی می‌توان یافت. آثار علمی اقلیدس، ارسطو، کوپرنیک و نیوتون امروز هم از اعتبار زیادی برخوردارند اما به دلیل آنکه دانش موجود در آن‌ها تا حد زیادی منسوخ شده‌است دیگر نمی‌توان از آن‌ها برای تعالیم علمی سود برد. با این حال این آثار آن قدر هم فنی هستند که نمی‌توان آن‌ها را در برنامه‌های درسی ادبی گنجاند. تنها در برنامه‌های درسی مانند «تاریخ علم» است که می‌توان دانشجویانی را یافت که این آثار را مطالعه کنند. بسیاری از کتبی که به «عمومی ساختن» دانش می‌پردازند نیز امروزه شایستهٔ دریافت عنوان «ادبیات» هستند. فلسفه نیز تا حد زیادی به یک رشتهٔ دانشگاهی تبدیل شده‌است. بسیاری از فلسفه‌دانان از این وضع ابراز نارضایتی می‌کنند؛ با این وجود بسیاری از آثار فلسفی در ژورنال‌های آکادمیک چاپ می‌شوند. فیلسوفان بزرگ تاریخ مانند افلاطون، ارسطو، آگوستین، دکارت و نیچه رسماً نویسنده تلقی می‌شدند. برخی از آثار فلسفی امروزی نیز مانند آثار سیمون بلکبرن را جزو «ادبیات» تلقی می‌کنند اما بسیاری از دیگر آثار را نمی‌توان در این رده طبقه‌بندی کرد. برخی از مباحث همچون منطق به قدری فنی شده‌اند که می‌توان آن‌ها را با ریاضیات مقایسه کرد. بخش عمده‌ای از آثار تاریخی را هنوز می‌توان جزو ادبیات به شمار آورد، به خصوص بخشی که آن را به نام گونه اثر غیرداستانی خلاقانه می‌دانند. همچنین بخش اعظم آثار روزنامه‌نگاری مانند روزنامه‌نگاری ادبی نیز چنین است. با این حال این بخش نیز به شدت بزرگ شده و غالباً با هدف سودمندگرایی نوشته می‌شود: مانند ضبط داده‌ها یا هدایت سریع اطلاعات. به همین دلیل آثاری که در این زمینه‌ها نوشته می‌شوند غالباً فاقد خصوصیت ادبی هستند اما برخی از آن‌ها هنوز هم این قابلیت را دارند. بزرگترین تاریخ‌نگاران ادبی هرودوت، توسیدید و پروکپیوس بوده‌اند که همگی جزو ادبای جهانی به شمار می‌روند. حقوق، وضعیت بغرنج‌تری دارد. برخی از آثار افلاطون و ارسطو یا حتی بخش‌هایی از انجیل را می‌توان به عنوان ادبیات حقوقی (یا قوانین ادبی) دسته‌بندی کرد. شاید قوانین حمورابی در بابل نیز شامل این دسته‌بندی شوند. قانون مدنی روم که تحت حاکمیت ژوستنین اول از امپراتوری بیزانس تدوین شد، به عنوان یک اثر ادبی شهرت یافت. اسناد تأسیس بسیاری از حکومت‌ها همچون قانون اساسی ایالات متحده را می‌توان جزو ادبیات به شمار آورد؛ هر چند که امروزه متون قانونی، کمتر دارای ارزش‌های ادبی هستند. متون طراحی بازی‌های رایانه‌ای هیچ‌گاه توسط بازیکنان قابل مشاهده نیستند و تنها تولیدکنندگان و یا ناشران این بازی‌ها می‌توانند این متون را دیده و از آن‌ها برای درک، تجسم و حفظ ثبات در هنگام همکاری در ساخت یک بازی استفاده کنند. مخاطب اینگونه آثار معمولاً بسیار کم است.

بسیاری از متون بازی‌ها دارای داستان‌های عمیق و دنیاهای دقیقی هستند که باعث می‌شوند که این آثار تبدیل به یک گونه ادبی پنهان شوند. در نتیجه با تخصصی‌تر شدن و تکثر بسیاری از این رشته‌ها دیگر نمی‌توان آثار تولید شده در حوزه‌های این علوم را جزو ادبیات به شمار آورد. شاید بتوان گاهی آن‌ها را جزو «ادبیات ادبی» دسته‌بندی کرد؛ خیلی وقت‌ها این رشته‌ها آثاری تولید می‌کنند که می‌توان بر آن‌ها عناوین «ادبیات فنی» یا «ادبیات حرفه‌ای» نهاد.

نمایشنامه:  نمایشنامه، معرفِ نوع دیگری از قالب‌های ادبی کلاسیک است که در طول سال‌های متمادی متحول شده. این نوع اثر ادبی غالباً شامل گفتگو بین شخصیت‌ها است و به جای خوانده‌شدن بیشتر تکیه بر اجرای نمایشی دارد.

اپرا در طول سده‌های هجده و نوزده میلادی به عنوان ترکیبی از شعر، نمایش و موسیقی رشد یافت. در آن زمان تقریباً تمام نمایشنامه‌ها منظوم بودند. شکسپیر را می‌توان یکی از برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویسان جهان دانست. برای نمونه رومئو و ژولیت نمایشنامه‌ای کلاسیک است که عموماً یک اثر ادبی شناخته می‌شود. نمایشنامه‌های یونانی نمونه‌های اولین گونه‌های نمایشی در طول تاریخ هستند که ما به آن‌ها دسترسی داریم.

تراژدی به عنوان یک گونه نمایشی از جشنواره‌های مذهبی و مدنی سرچشمه گرفت و معمولاً برای نمایش تم‌های تاریخی یا افسانه‌ای به کار برده می‌شد. تراژدی‌ها معمولاً برای موضوعات بسیار مهم مورد استفاده قرار می‌گرفتند. با اختراع فن‌آوری‌های نوین، نوشتن متن نمایشنامه‌های غیراجرایی باب شد. جنگ دنیاها (رادیو) در سال ۱۹۳۸ نمایشنامه‌ای رادیویی بود که برای پخش سراسری نوشته شده بود. پس از آن بسیاری از آثار نمایشی برای فیلم یا تلویزیون ساخته شدند. به طور معکوس، ادبیات تلویزیونی، فیلم و رادیو نیز برای نوشتن آثار چاپی یا الکترونیک به کار برده شدند.

ادبیات شفاهی : اصطلاح ادبیات شفاهی به سنت‌های شفاهی به جا مانده از گذشته اشاره دارد که مشتمل بر گونه‌های متفاوتی چون حماسه، شعر و نمایشنامه، داستان‌های قومی، تصنیف، افسانه، لطیفه و دیگر گونه‌های قومی و محلی (فولکلور) می‌شود. این نوع ادبیات در هر جامعه‌ای وجود دارد و نمی‌توان آن را محدود به جوامع باسواد و یا متمدن دانست. ادبیات شفاهی معمولاً توسط فولکلورشناسان و یا دانشمندانی که به مطالعات فرهنگی و ادبیات قومی می‌پردازند همچون زبانشناسان، انسان‌شناسان و حتی جامعه‌شناسان مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.

دیگر گونه‌های روایی فیلم، ویدئو یا نمایش‌های تلویزیونی آن قدر پیشرفت کرده و زیاد شده‌اند که غالباً هم‌شأن ادبیات منثور می‌شوند.

رمان‌های گرافیکی و کتاب‌های کمیک، داستان‌هایی را نقل می‌کنند که به صورت ترکیبی از هنر نقاشی، دیالوگ و متن به صورت مرتب نمایش می‌یابند.

نظریه ی ادبی ادبیات را میتوان از جنبه‌های گوناگون دیگر هم بررسی و طبقه بندی کرد . به عنوان نمونه،

بخشی از ادبیات که به عنوان نظریه ادبی مطرح می‌شود، اغلب ناشی از تعریفی است که از ارتباط ادبیات و علم، حکایت می‌کند . در واقع می توان گفت، واژه-مفهوم نظریه، مبتنی بر نگرش و راهکار علمی است و اگر در تعریف ادبیات، علمی بودنش مورد تردید باشد، ابداع و طرح موضوعی به نام نظریه ادبی، اساسا" بلاموضوع خواهد شد . زیرا عده ای باور دارند که ادبیات با عواطف و احساسات و خروجی تراوش‌های عاطفی از ذهن و جاری شدن آن بر زبان ( گفتار و نوشتار ) تأکید بسیار دارند .

گونه‌های ادبی : گونه ادبی به تقسیمات سنتی انواع آثار گوناگون ادبی بر اساس نوع خاصی از نگارش گفته می‌شود. در زیر فهرستی از گونه‌های ادبی نمایش داده شده‌است:

فهرست گونه‌های ادبی

خودزندگینامه،

خاطره،

خودزندگینامه معنوی

زندگینامه

خاطرات روزانه و وقایع روزانه

ادبیات الکترونیکی

راویان برده افکار،

گفتارهای حکیمانه

داستان

رمان ماجراجویی

ادبیات کودک

ادبیات کمیک

رمان جنایی

رمان کارآگاهی

افسانه،

فولکلور

خیال‌پردازی

ادبیات گوتیک (معمولاً هم‌معنی ادبیات ترس است)

داستان تاریخی ترس

رمان طبی

داستان رازآمیز

رمان فلسفی

رمان سیاسی

رمان عاشقانه (رومانتیک)

داستان عاشقانهٔ تاریخی

ساگا،

ساگای خانوادگی

هزلیات،

هجویات

داستان علمی و تخیلی

داستان هیجان‌انگیز

داستان هیجان‌انگیز دسیسه‌ای

داستان هیجان‌انگیز روانشناسی

داستان هیجان‌انگیز سیاسی

رمان جاسوسی

تراژدی

آرایه‌های ادبی:  آرایهٔ ادبی در یک اثر باعث ایجاد تأثیر خاصی بر خواننده می‌شود. تفاوت میان آرایه‌های ادبی و گونه‌های ادبی مانند تفاوت تاکتیک‌های نظامی و استراتژی نظامی است. بنابراین با این که داستان دیوید کاپرفیلد در برخی جاها از هزل استفاده می‌کند اما به گونه کمیک تعلق دارد و نه گونه هزل. در عین حال، خانه متروک آن قدر از هزل استفاده می‌کند که باعث می‌شود این اثر را در زمرهٔ هزلیات قرار دهیم. این گونه‌است که استفادهٔ مکرر از یک آرایهٔ ادبی باعث می‌شود تا یک گونه جدید به وجود آید، همان طور که در مورد یکی از نخستین رمان‌های مدرن به نام پاملا (رمان) اثر ساموئل ریچاردسون اتفاق افتاد. در این اثر آن قدر از صنعت نامه‌نگاری استفاده شد که باعث شد رمان‌های نامه‌نگاری که چند صباحی بود که باب شده بودند، قدرت گرفته و خود به یک گونه ادبی جداگانه تبدیل شوند.

نقد ادبی : نقد ادبی، بررسی و نقد یک اثر ادبی است که در برخی موارد باعث پیشبرد کیفیت اثر ادبی در حال تکمیل می‌شود. شیوه‌های نقد ادبی گوناگونی وجود دارند که هر کدام می‌توانند برای نقد یک اثر به صورت دیگر یا نقد جنبه‌های متفاوت یک اثر به کار روند.  

زندگی و نمونه ی آثار شاعر کودکان ( عباس یمینی شریف )

 

بی‌ترديد، شعرهای کودکانه‌ی عباس يمينی شريف را بايد نقطه‌ی عطفی در شعر کودکانه‌ی ايران دانست. او نخستين شاعر کودکان است که علاوه بر شرودن شعر برای کودکان،‌دارای نظريه، و به تعبيری تئوری شعر، بود. علاقه يميني  به شعر کودک با ورود او به دانش‌سرای عالی شدت يافت؛ به طوری که خودش می‌گويد:" از آن پس هرگز نمی‌خواستم درباره‌ی چيزی جز درباره‌ی کودک بينديشم، چيز بنويسم و شعر و سخن بگويم".

من نغمه‌سرای کودکانم

شاد است زمهرشان روانم

عباس يمينی شريفم

گيريد زکودکان نشانم

زندگی:

يمينی شريف در سال 1298 شمسی در تجريش( مرکز شميران) به دنيا آمد. بيشتر دوران کودکی و نوجوانی را در دره‌ی دربند، که در آن زمان هنوز صفای روستايی خود را حفظ کرده بود، گذراند. به نظر خودش همين صفای روستايی بود که بعدها در اشعار کودکنه او متجلی شد.

خانواده‌ی يمينی شريف؛ خانواده‌ای با فرهنگ و علاقه‌مند به شعر و ادب بودند و هر شعر و تصنيفی که رايج می‌شد، ياد می‌گرفتند و برای يکديگر می‌خواندند و زمزمه می‌کردند. ديوان‌های سعدی و حافظ و نيز روزنامه‌ و مجله در خانه آن‌ها در دسترس بود. اما شايد آن چه بيشتر سبب گرايش عباس يمينی شريف به شعر شد، آشنايی او با " محمد فرخی يزدی" شاعر پرشور و آزادی‌خواه آن زمان بود. همان شاعری که به جرم حق‌گويی، در جوانی و در يزد، دهانش را دوختند و باز به همين جرم در زندان قصر تهران به زندگی‌اش خاتمه دادند. آشنايی يمينی شريف و فرخی يزدی از طريق خانواده يمينی شريف حاصل شد. يمينی شريف خود می‌نويسد:" فرخی آوازخوانی را استخدام کرده بود که اشعار سياسی و انتقادی او را در باغی که بر روی کوه مشرف به رودخانه و جاده دربند بود، شب‌های جمعه و شب‌های شنبه، که جمعيت فراوانی برای تفريح در دره‌ی دربند و سربند به آن‌جا می‌آمدند ، به صورت آواز بخواند و پيام او را به گوش مردم برساند. آوازخوان سواد نداشت و چون من در آن موقع کودکی ده ساله بودم و می‌توانستم شعرها را بخوانم‌، فرخی آن‌ها را به من می‌داد و من در کنار ان آوازخوان که در بلندترين محل باغ مشرف به رودخانه دربند می‌نشست، می‌نشستم و شعرها را از روی دست‌نويس‌‌های فرخی آهسته می‌خواندم و او آن‌ها را با صدايی رسا، که چند بار در کوهستان می‌پيچيد، می‌خواند و دره‌ی دربند را در شور و حالی فرو می‌برد. (2)" . اين اوضاع و احوال، در مجموع در پرورش ذهن و زبان شاعرانه‌ی يمينی شريف مؤثر بود و به تدريج ذوق شاعری را در او بيدار کرد؛ به طوری که در کلاس پنجم دبستان، بدون آن که هدف خاصی از شعر گفتن داشته باشد، به شعر گفتن روی آورد.

شعر و معلمی

عباس يمينی شريف در 19 سالگی به دانش‌سرای مقدماتی رفت تا با تحصيل در آن معلم شود. در دانشسرا پای او به کتابخانه باز شد و با کتاب‌های کودکانه‌ای که مانند آن‌ها در ايران وجود نداشت، آشنا گشت. اين کتاب‌ها به زبان‌های انگليسی، فرانسوی و عربی بود. يمينی شريف با مطالعه‌ی اين کتاب‌ها، به اين موضوع پی برد که دنيای کودکی ويژگی‌های خود را دارد و لازم است کودکان علاوه بر کتاب درسی، کتاب‌هايی متناسببا دنيای ويژه‌ی خود بخوانند تا ذوق آن‌ها شکوفا شود. اين انگيزه‌ای شد تا او کتابی از " افسانه‌های پريان" ترجمه کند و به معاون دانشسرا،‌ که مربی دانايی به نام " دبيری" بود،‌برساند. معاون دانشسرا او را بسيار تشويق و به ادامه‌ی کار ترغيب کرد. از اين‌جا بود که دوران خلاقيت ادبی عباس يمينی شريف شروع شد و او به خصوص سعی کرد استعداد شعری خود را در جهت سرودن اشعاری برای کودکان صرف کند.

علاقه يمينی شريف به شعر کودک بعد با ورود او به دانشسرای عالی شدت يافت؛ به طوری که خودش می‌گويد:" از آن پس هرگز نمی‌خواستم درباره‌ی چيزی جز درباره‌ی کودک بينديشم، چيز بنويسم و شعر و سخن بگويم". در همين دوره بود که او مورد تشويق استادانی چون دکتر عيسی صديق، احمد بهمنيار، علی‌اصغر حکمت، محمد باقر هوشيار، پرويز خانلری و ذبيح‌الله صفا قرار گرفت.

در سال 1322 اشعار يمينی شريف به کتاب‌های دبستانی راه يافت و بدين ترتيب شعر او اعتبار تازه‌ای پيدا کرد. در سال 1335،‌به همت او و دوستش جعفر بديعی، مجله‌ی کيهان بچه‌ها تأسيس شد و يمينی شريف تا بيست و سه سال بعد، يعنی تا اوايل پيروزی انقلاب اسلامی (1358) مسؤوليت انتشار اين مجله را به عهده داشت.

به نظر می‌رسد يمينی شريف، برخلاف بسياری ديگر از شاعران،‌اين اقبال را داشته است که همه‌ی کسانی که از سال 1322 تا امروز به مدرسه رفته و می‌روند، يک يا چند شعر از او را خوانده‌ باشنديا بخوانند. به طور مثال يکی از اولين شعرهای او، که شايد هنوز هم در خاطره‌‌ی افراد پنجاه، شصت ساله باقی مانده باشد، شعر سنگ‌نپران است که نخستين بار در کتاب فارسی اول دبستان در سال 1329 چاپ شد.

آهای آهای آی بچه جان

در کوچه‌ها سنگ نپران

سنگ بزنی سر بشکنی

خدانکرده ناگهان

سر که شکستی شر و شر

خون می‌ريزه از جای آن

صاحب سر داد می‌زنه

آی پاسبان آی پاسبان

می‌برنت کلانتری

به ضرب و زور و کش‌کشان

آن جا تو را حبس می‌کنند

بين تمام حبسيان

نه خواب خوش کنی دگر

نه اين که داری آب و نان

از پدرت پول می‌گيرند

به اسم جرم يا که زيان

تا بجهی ازين بلا

کندی تو هفت دفعه جان

مخر برای خود ستم

سنگ نپران سنگ نپران

يمينی شريف درباره‌ی چگونگی شروده شدن اين شعر خاطره‌ای نقل می‌کند:" در ايام تابستان بچه‌ها در کوچه‌ها جمع می‌شدند و به يکديگر سنگ می‌زدند يا به خانه‌های مردم سنگ می‌انداختند و شيشه‌ها را می‌شکستند. ما تصميم گرفتيم در مجله بازی کودکان، که من سردبيرش بودم، مطلبی بنويسم. در همين انديشه بوديم که يکی از همين سنگ‌ها به سر فرزند صاحب امتياز مجله، ابراهيم بنی احمد، خورد و سر او را شکست. اين اتفاق سبب شد که من آن مطلب را به شعر درآوردم، به طوری که وزن آن نشاط‌آور و برای بچه‌ها مناسب باشد. بدين ترتيب شعر سنگ‌نپران ساخته شد."

جايگاه يمينی شريف در شعر کودک در ايران

عباس يمينی شريف زمانی قدم به عرصه شعر کودک گذاشت که کسی به نام شاعر کودک در ايران شناخته نمی‌شد. او خود در اين باره می‌گويد:" پنجاه سال پيش که به سرودن شعر برای کودکان و نوجوانان پرداختم، کس ديگری به نام شاعر کودکان وجود نداشت. تنها چند شاعر مانند ايرج ميرزا، يحيی دولت‌آبادی، مهدی قلی خان هدايت، ملک‌الشعرای بهار، حبيب يغمايی، پروين اعتصامی، گل گلاب و يکی دو تن ديگر چند شعری برای کودکان سروده بودند."

بنابراين، بايد گفت يمينی شريف نخستين کسی است که از همان آغاز تمام هم و غم خود را در مورد شعر کودک صرف کرد و جز شعر کودکانه نسروده و جز به کودک فکر نکرد. به اين دليل، بايد او را نخستين شاعر کودک در ايران بدانيم؛ شاعری که شعرهايش فراتر از شعرهای کودکانه‌ای است که شاعران مذکور، بر حسب ذوق و علاقه و شايد تفنن، برای کودکان شروده يا ساخته بودند. علاوه بر اين‌ها، يمينی شريف نه تنها شعرهای کودکانه بسياری سرود، بلکه اشعارش از نظر فضای کودکانه‌ای که داشت، از اشعار پيشين ممتاز بود. با اين حال، اگر با معيارهای " شعر کودک"، که امروزه مورد نظر است، نگاه کنيم، شعر يمينی شريف " نقطه‌ی بلوغ" شعر کودک در ايران نيست. زيرا ما اين اين مرحله‌ی بلوغ را بعدها در شعر محمود کيانوش و پروين دولت‌آبادی می‌بينيم و اين دو تن بودند که شعرهای کودکانه را به درجه‌ای از کمال رساندند که به حق بايد آن‌ها را بنيان‌گذاران شعر کودک در ايران به معنی واقعی دانست. يمينی شريف البته خود به اين نکته توجه داشت که شعر کودک بايد خيال‌انگيز و دارای ابهام باشد؛ ولی نمی‌توانست بپذيرد که شعر کودک تنها خيال‌انگيز و ابهام‌آميز باشد. او می‌گفت: " من نمی‌توانم با آن عده‌ای که می‌گويند زبان شعر بايد هميشه زبانی از ابهام داشته، مرموز و به طور حتم خيال‌انگيز باشد، هم عقيده باشم. به خصوص در مورد شعر کودک. زبان شعر مانند زبان نثر زبانی است قابل کاربرد برای انديشه‌ی شاعر و بيان نظر او درباره‌ی هر چيزی از چيزها و امری از امور و موضوعی از موضوعات. اين که عده‌ای حدود شعر را محدود و دامنه آن را کوتاه می‌کنند، کاری به‌جا نيست. در حالی که زبان شعر زبانی زيبا، موزون، خوش‌آهنگ،‌جالب، جاذب و تيزنفوذ است که سريع تأثير می‌گذارد، چرا از آن برای امور زندگی استفاده نشود و اگر استفاده شد بگويند شعر نيست. پس چيست؟ اگر می‌گويند نام آن نظم است، کلمه‌ی نظم از ارزش اين گونه شعرها نمی‌کاهد."

به هر حال، چه با نظر يمينی شريف موافق باشيم و چه نباشيم، يک واقعيت مهمخ را نمی‌توانيم ناديده بگيريم که يمينی شريف تنها شاعری است که بيش‌ترين تعداد از اشعار او طی بيش از پنجاه و پنج سال به طور مرتب در کتاب‌های دبستانی آمده است؛ تا جايی که هم اکنون نيز تنها در کتاب‌های فارسی دبستان شعر او وجود دارد.

عباس يمينی شريف، اين نغمه‌سرای کودکان، عمری دراز نيافت و پس از طی 69 بهار، که به قول خودش " نيم قرن" آن به گشت و گذار " در باغ شعر کودکان" سپری شده بود، به بيماری سرطان مبتلا شد و سرانجام در 28 آذر سال 1367 جان به جان‌آفرين تسليم کرد. رحمت خداوند بر او باد.

 

کارنامه‌ی يمينی شريف

يمينی شريف در طول فعاليت‌های ادبی خود علاوه بر سرودن شعر به کارهای متنوعی در اين زمينه دست زد از جمله : نوشتن قصه‌های منظوم، نمايش‌نامه‌‌های کودکانه، ترجمه اشعار کودکانه خارجی به فارسی،‌قصه‌ها و نمايش‌نامه‌های منثور، ترجمه‌ی داستان،‌مطالب علمی و مطالب اجتماعی، و نوشتن کتاب اول ابتدايی برای دبستان‌ها. اولين کتاب او با نام آواز فرشتگان در سال 1325 منتشر شد و بيست و هفتمين و آخرين کتاب او نيز سياهک و سفيدک بود که با نقاشی پرويز کلانتری در سال 1363 انتشار يافت.

در ادامه‌ی گزيده‌ای از شعرهای او را که در طی نزديک به 55 سال، در کتاب‌های فارسی ابتدايی آمده است انتخاب کرده‌ايم که می‌خوانيد:

خدا

دانا خدای مهربان

اندر زمين و آسمان

هر چيز يا هرگونه کار

باشد به پيشش آشکار

هرکس بگويد حرف زشت

جايش نباشد در بهشت

آهسته گويی يا بلند

داند خدای ارجمند

هر روز و شب نامش بخوان

منما خدا دور از زبان

يزدان هميشه يار تو

خشنود باد از کار تو

فارسی سوم- 1322

دينداری

‌ تو را بهترين مايه دينداری است

که دين رهنمای نکوکاری است

تو را دين نمايد ره زندگی

خدای جهان را کنی بندگی

هر آن کس که باشد خرد رهبرش

نهد سر به فرمان پيغمبرش

کند ار بدی‌ها دل خويش پاک

زدانش کند جان خود تابناک

نصيبش در اين گيتی آسايش است

در آن گيتی‌اش بهره بخشايش است

چهارم- 1333

 

بچه‌ی خوب

بچه‌ی خوب و عاقل و هوشيار

اول صبح می‌شود بيدار

می‌رود از اتاق خود بيرون

می‌برد آب و حوله و صابون

می‌کند دست و روی خود را پاک

خوب دندان خويش را مسواک

می‌زند شانه‌ی تميز به موی

صاف و براق می‌کند سر و روی

می‌نمايد لباس تميز دربر

می‌رود با ادب به پيش پدر

سخن اول و شروع کلام

می‌کند با پدر به مهر سلام

می‌رود با دهان خندان پيش

می‌زند بوسه دست مادر خويش

می‌نشيند برای صبحانه

بعد از آن ترک می‌کند خانه

به دبستان برای کسب کمال

بچه‌ی خوب می‌رود خوشحال

فارسی دوم- 1322

سه دزد

دو نفر دزد خری را دزديدند

سرتقسيم به هم جنگيدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد

دزد سوم خرشان را زد و برد

فارسی دوم- 1322

من بابا را خيلی دوست دارم

بابای خوب و پيرم

دستش را من می‌گيرم

چه خوب و مهربان است

چه قدر خوش‌‌زبان است

آن ريش مثل برفش

بامزه کرده حرفش

چين و چروک رويش

رنگ سفيد مويش

بابا را کرده زيبا

اندازه‌ی يک دنيا

شب‌ها که آيد خانه

با گفتن فسانه

در چشم ما کند خواب

تا صبح پيش از آفتاب

به احترام بابا

با هم می‌کشيم هورا

اول دبستان- 1329

اسب

اسب است که مرکب‌سواری است

حيوان نجيب و هوشياری است

يابو بود اسب آب‌ بشکه

وان اسب که ميکشد درشکه

فارسی دوم- 1322

سگ

اين سگ که بود رفيق چوپان

همراه شود به گوسفندان

گرگی اگر از کمين درآيد

تا از گله طعمه‌ای ربايد

عوعو کند و شبان بخواند

تا از گله گرگ را براند

گاو

با ياری گاو برزگرها

کاوند و کنند دشت ودرها

از گاو چو زاد، شير گيرند

و ز‌آن کره و پنير گيرند

گاو است اگر چه رام و هموار

شاخت زند ار کنيش آزار

خر

خر جانوری بود بی‌آزار

آماده برای بردن بار

چون نرم بود به راهواری

گويند بود خر سواری

نام دگرش درازگوش است

گويند که بی‌شعور و هوش است

فارسی دوم- 1322

جوجه طلايی

من جوجه را گرفتم

او را بوسيده گفتم

جوجه جوجه طلايی

نوکت سرخ و حنايی

تخم خود را شکستی

چگونه بيرون جستی

گفتا جايم تنگ بود

ديوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه کس زمن خبر داشت

ديدم چنين جای تنگ

نشستن آورد ننگ

به خود دادم يک تکان

مثل رستم پهلوان

تخم خود را شکستم

زود به بيرون جستم

اول- 1329

بلبل با گل‌ها

من در دبستان

می‌کنم بازی

دل شاد و خندان

او در گلستان

من در دبستان

• • •

پروانه خوش‌رنگ

چابک و زرنگ

می‌کند بازی

می‌پرد قشنگ

او در گلستان

من در دبستان

• • •

گل باشد اگر

خوش‌رنگ و خوش‌بو

من هستم اما

خوش‌رو و خوش‌خو

او در گلستان

من در دبستان

اول ابتدايی- 1329

کار آزاد

کار آزادم و آزاده‌پرست

گنج عالم همه در دست من است

طالب من نکشد منت کس

اعتمادش به خدا باشد و بس

به کسی نيست نيازش هرگز

نيست در زندگی خود عاجز

دولت و بخت مددکار وی است

فکر و نيرو همه جا يار وی است

بی‌خبر گوش وی از چون و چراست

نخورد هيچ غمی از کم و کاست

کس نگويد به وی که آن‌جا بنشين

نه چنان کن، نه چرا شد، نه چنين

هست آقای خود و نوکر خويش

از کسی نيست دلش در تشويش

کس برايش نشود کارگزين

کار او را نکند کس تعيين

آخرين پايه بود پايه‌ی او

هست ماهانه او مايه‌ی او

هر کجا خوب بود جای وی است

حد او عالم و پهنای وی است

کار هر زنده‌دل آزاد بود

هر که آزاد بود شاد بود

ای جوان بشنو و غافل نشوی

از پی کار اداری نروی

چهارم-1330

حمد خدا

حمد بر کار کردگار يکتا باد

که مرا شوق درس خواندن داد

آشنا کرد چشم من به کتاب

داد توفيق خيرم از هر باب

در سر من هوای درس نهاد

در دل من محبت استاد

چهارم - 1333

من پسرم

من که از گل بهترم

پسرم من پسرم

حرف‌های مادرم

نرود از نظرم

در دبستان همه را

محترم می‌شمرم

از خوش‌اخلاقی من

هست راضی پدرم

من دخترم

بچه‌ها من دخترم

در خوش‌زبانی نوبرم

در خانه‌داری ماهرم

شريک کار مادرم

چهره‌ی شاد من ببين

شيرين به مثل شکرم

اول –1339

فريدون

فريدون مهربان است

عزيز کودکان است

به نرمی می‌زند حرف

هميشه خوش‌زبان است

به هر جا کودکان‌اند

فريدون در ميان است

فريدون نيست ترسو

خودش يک پهلوان است

نمی‌گويد مگر راست

که حسنش در همان است

فرزندان ايران

ما گل‌های خندانيم

فرزندان ايرانيم

ما سرزمين خود را

مانند جان می‌دانيم

• • •

ما بايد دانا باشيم

هوشيار و بينا باشيم

از بهر حفظ ايران

بايد توانا باشيم

• • •

آباد باش ای ايران

آزاد باش ای ايران

از ما فرزندان خود

دل شاد باش ای ايران

دوم - 1340

ميهن خويش را کنيم آباد

سر زد از پشت ابرها خورشيد

باغ و بستان دوباره زيبا شد

فصل سرما و برف و باد گذشت

موقع گردش و تماشا شد

• • •

در چمن بر درخت گل بلبل

وه چه شيرين ترانه‌ای دارد

هست خشنود و شادمان زيرا

وطنی، آشيانه‌ای دارد

• • •

کودکان اين زمين و آب و هوا

اين درختان که پرگل و زيباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ما و آشيانه‌ی ماست

• • •

دست به دست هم دهيم به مهر

ميهن خويش را کنيم آباد

يار و غم‌خوار همدگر باشيم

تا بمانيم خرم و آزاد

چهارم – 1341

فروردين ماه گل‌ها

فروردين ماه گل‌ها  

دنيا دارد تماشا

اردی‌بهشت

از سبزه

زيبا می‌گردد صحرا

خرداد آيد پياپی

ميوه‌های گوارا

• • •

تير آرد با خود گرما

گرمک می‌گردد پيدا

مرداد از هندوانه

پر می‌شود همه جا

شهريور آيد انگور

با خوشه‌های زيبا

• • •

مهر آرد برگ‌ريزان

کم‌کم می‌بارد باران

آبان انار رنگين

آويزد از درختان

آذر به و خرمالو

پيدا شود فراوان

• • •

دی پرتقال و ليمو

آيد خوش‌رنگ و خوش‌بو

بهمن برف و يخ‌بندان

آيد با سوز از هر سو

اسفند آيد بنفشه

سبزه دمد لب‌جو

فارسی دوم- 1341

چشمک بزن ستاره

شد ابر پاره پاره

چشمک بزن ستاره

کردی دل مرا شاد

تابان شدی دوباره

ديدی که دارمت دوست

کردی به من اشاره

چشمک بزن ستاره

شد ابر پاره پاره

در روز ناپديدی

شب روشن و سپيدی

در ابرهای تيره

چون نقطه‌ی اميدی

پنهان اگر شوی باز

ديدی مرا، نديدی

چشمک بزن ستاره

شد ابر پاره پاره

با هر مسافری يار

با دوستان وفادار

شب‌های سرد و خاموش

من خوابم و تو بيدار

با نور آسمانی

بر ما شوی پديدار

چشمک بزن ستاره

شد ابر پاره پاره

دوم - 1344

درخت

به دست خود درختی می‌نشانم

به پايش جوی آبی می‌کشانم

کمی تخم چمن بر روی خاکش

برای يادگاری می‌فشانم

• • •

درختم کم‌کم آرد برگ و باری

بسازد بر سر خود شاخساری

چمن رويد در آن جا سبز و خرم

شود زير درختم سبزه‌زاری

• • •

به تابستان که گرما رو نمايد

درختم چتر خود را می‌گشايد

خنک می‌سازد آن جا را زسايه

دل هر رهگذر را می‌ربايد

سوم- 1347

کتاب

من يار مهربانم

دانا و خوش‌بيانم

گويم سخن فراوان

با آن که بی‌زبانم

هر مشکلی که داری

مشکل‌گشای آنم

پندت دهم فراوان

من يار پند دانم

من دوستی هنرمند

با سود و بی‌زيانم

از من مباش غافل

من يار مهربانم

فارسی دوم- 1346

 

منابع:

کتاب‌های قارسی ابتدايی از سال 1322 به بعد.

يمينی شريف، عباس. نيم قرن در باغ شعر کودکان، چاپ پنجم، تهران: 1371.

شعر زیبای " کتیبه " ی استاد مهدی اخوان ثالث

اینم شعر زیبای « کتیبه » که وعده ش رو بهتون داده بودم :

فتاده تخته سنگ آنسوي تر

انگار كوهي بود

و ما اينسو نشسته

خسته انبوهي

زن و مرد و جوان و پير

همه با يكديگر پيوسته ،

ليك از پاي

و بازنجير

اگر دل مي كشيدت سوي دلخواهي

به سويش مي توانستي خزيدن ،

ليك تا آنجا كه رخصت بود ؛

تا زنجير.

ندانستيم ،

ندايي بود در روياي خوف و خستگي هامان ،

و يا آوايي از جايي ؛

كجا ؟

هرگز نپرسيديم .

چنين مي گفت :

" فتاده تخته سنگ آنسوي ،

وز پيشينيان ، پيري

بر او رازي نوشته است ،

هركس طاق

هر كس جفت "

چنين مي گفت چندين بار

صدا ،

و آن گاه

چون موجي كه بگريزد ز خود،

در خامُشي مي خفت

و ما چيزي نمي گفتيم

و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم

پس از آن نيز تنها در نگه مان بود

اگر گاهي گروهي شكّ و پرسش ايستاده بود

و ديگر؛

سيلِ خستگي بود و فراموشي

و حتّي در نگه مان نيز خاموشي .

و تخته سنگ

آن سو

اوفتاده بود .


شبي

كه لعنت از مهتاب مي باريد

و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد ،

يكي از ما كه زنجيرش

كمي سنگين تر از ما بود ،

لعنت كرد گوشش را و نالان گفت :‌

بايد رفت .

و ما با خستگي گفتيم:

لعنت بيش بادا گوشمان را

چشممان را نيز!

بايد رفت.

و رفتيم و

خزان رفتيم،

تا جايي كه تخته سنگ آنجا بود .

يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود ،

بالا رفت ،

آنگه خواند:

" كسي راز مرا داند

كه از اين رو،

به آن رويم بگرداند "

و ما با لذّت اين راز غبارآلود را

مثل دعايي

زير لب

تكرار مي كرديم .

و شب شط جليلي بود ،

پر مهتاب .


هلا ؛ یک ، دو ، سه ...

زينسان

بارها

بسيار.

چه سنگين بود

امّا سخت شيرين بود پيروزي

و ما با آشناتر لذّتي ،

هم خسته

هم خوشحال،

ز شوق و شور ، مالامال .

یكي از ما كه زنجيرش سبك تر بود

به جهد ما درودي گفت و بالا رفت

خط پوشيده را از خاك و گل بِستُرد و با خود خواند،

و ما بي تاب؛

لبش را با زبان تر كرد،

ما نيز آن چنان كرديم،

و ساكت ماند؛

نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند؛

دوباره خواند ،

خيره ماند ،

پنداري زبانش مُرد؛

نگاهش را ربوده بود

ناپيداي دوري ،

ما خروشيديم :

بخوان !

‌ او همچنان خاموش .

براي ما بخوان !

خيره به ما ساكت نگا مي كرد .

پس از لختي

در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد

فرود آمد ،

گرفتيمش

كه پنداري كه مي افتاد

نشانديمش

به دست ما و دست خويش لعنت كرد .

چه خواندي ، هان ؟

مكيد آب دهانش را و گفت آرام:

نوشته بودهمان :

" كسي راز مرا داند،

كه از اين رو ..... به آن رويم بگرداند."

نشستيم و

به مهتاب و

شب روشن

نگه كرديم.

و شب ؛

شط عليلي بود

 استاد مهدی اخوان ثالث (م.امید)

شعر به یاد ماندنی : " باز باران " گلچین گیلانی

سلام عزیزان

این بار به درخواست بسیاری از دوستاتون ، شعر " باز باران " اثر جاودانه ی استاد گلچین گیلانی رو گذاشتم تا شادابی و تازگی این شعر ، تو این فصل زیبای طبیعت واسه تون خاطره انگیز شه و بزرگترا هم با خاطرات شیرینی که از این شعر دارن ، صفحه ی ذهنشون رو طراوت و تازگی بدن.

 
باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی
 

 
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:
کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی
می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :
" روز ! ای روز دل آرا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !
" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران
جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا
بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
 

پايان داستان كژال ، به قلم ناصر ظفرباقرپور

سلامي دوباره

اينم ادامه ي داستان ( كژال ) ، نوشته ي ناصر ظفرباقرپور،  دانش آموز كلاس اوّل۲ مدرسه ي نمونه دولتي ابرار. نظردادن ، يادتون نره !

کژال فکر کرد نباید بماند. باید کمک بیاورد. دوید .پابرهنه به سمت آبادی دوید و فریاد کشید و کمک خواست.

روناک هم چنان گریه می کرد و کژال نیز هم چنان دوان دوان به سمت آبادی می رفت تا بالاخره به هه ژار شوهرش رسید ؛« هه ژارم خاک به سر شدیم! جوان مردم از دست رفت! » هه ژار که از حرف های بریده بریده ی کژال چیزی نفهمیده بود، به دنبال او به راه افتاد. به نوک تپّه که رسیدند کژال بر زمین افتاد،آزاد در خون غلت می زد. دنیای کژال تیره و تار شد. به خودش که آمد، دید گرگ به جان هه ژار افتاده است . گرگ زوزه می کشید،بسيار بلند.

 گرگی دیگر بر پهنای کوه رژه می رفت. کژال با دیدن او از درون فرو ریخت و شکست، ترس بر ژرفای وجودش تلنگر مي زد .

هه ژار و گرگ در پیچ و تاب بودند .ناگهان هه ژار از سویی و گرگ از سویی دیگر بر زمین افتادند. گرگِ دیگر دندان تیز کرد و به جان هه ژار افتاد. چنگی به دستان او انداخت و دستش را از شانه درید. هه ژار غرق در خون شده بود. کژال مات و مبهوت مانده بود، دستهایش، پاهایش، تمام بدنش قفل شده بود. دیگر صدای روناک را هم نمی شنید.                             

ناگهان گرگ به کژال هم حمله کرد. روناک از دستانش رهاشد. روناک از بلندای تپّه به پایین غلت زد، در میانه ي راه، سرش به سنگی نوک تیز خورد ، روناک هم از دست رفت . 

گرگ ها به کژال حمله ور شدند. کژال زار می زد و کمک می خواست. دقایقی بعد، دیگر صدای کژال هم نبود . گرگ ها پیکر بی روح کژال را تکّه تکّه کردند .                                                                                

دیگر آن جا دشت نبود  ،

                         دیگرآن جا سبز نبود ، 

                                          دیگرآن جا گل نبود ،

                                                          دیگرآن جا پرنده هم نبود .

آن جا خون بود ،

   آن جا سیاه بود ،

      آن جا صدای خرد شدن استخوان های کژال و هه ژار و آزاد بود.                

          آن جا زوزه ی گرگان بود.      

داستانك ( روي ديگر داستان « شاپرك و آدم آهني » ) - اميرحسين مزروعي

سلام دانش آموزاي گلم !

بعد از يك سال، سرانجام انتظارِ به روز شدن ِ اين وبلاگ به سر اومد و به عنوان

اوّلين مطلب جديد ،‌ داستانكي از دوستتون اميرحسين مزروعي ،‌ دانش آموز كلاس دوم۳ مدرسه ي نمونه دولتي ابرار رو براتون مي ذارم.

حتما نظرات زيباتونو درمورد اين نوشته ، براي استفاده ي بيشتر

در بخش نظرات بنويسين .

داستان من، کمی با داستان های دیگرتفاوت دارد. در این داستان،

حتّی یک خفاش هم می تواند سیمرغ باشد.

روزی سرد و پايیزی بود. بچّه ام گرسنه بود وغذا طلب می کرد. آخر چه غذایی؟! صدای جگرگوشه ام داشت قطع می شد، به شهر رفتم. نور قرمزی توجّه ام را جلب کرد. یک روبات، یک شب پره؛ وقت را تلف نکردم. به شب پره حمله کردم، ولی افتاد و گم شد. ازترس روبات فرار کردم. آن شب، مرگ دردانه ام را دیدم.

سکوت مرگ، همه جا را فرا گرفته بود.

تاریخ ایران ( برگرفته از وبلاگ « تفکّر » )

کهن ترین جشن دنیا و زیبا ترین عید دنیا ؟


ديباچه

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.

و بالاخره ...

 

بقیه ماجرا در ( ادامه ی مطلب )

ادامه نوشته

آشنایی با دکترعبد الحسین زرین کوب ( محمد خبازیان - 2/1 )

زندگینامه

دکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود.

بقیه ، در ( ادامه ی مطلب )

ادامه نوشته

شادباش نوروز باستانی 89

نوروز باستانی و سال نوی یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی بر همه ی ایرانیان نژاده و پاک نهاد خجسته باد

سالی پر از امید و شادکامی آرزومندم

همیشه بهاری و سبز باشید

آشنایی با زندگی دکتر محمد مصدق (هندسه-قصاب-یعقوبی-نویدی )کلاس سوم3

زندگی نامه دکتر مصدق

ادامه نوشته

زندگی نامه ی سهراب سپهری

 

زندگی نامه ی سهراب سپهری

گردآورنده : گروه علیرضا محمد دوست

کلاس سوم ۳

ادامه نوشته

زندگی پروفسور حسابی( پدر فیزیک ایران )

وب گردی های گروه محرابی- سوم 3 درباره ی

 زندگی پروفسور حسابی( پدر فیزیک ایران )

 

 بقیه ، در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

آموزش املا و راه حل ها

روش های آموزش و یادگیری املای فارسی

سلام به همگی

این پست رو اختصاص دادم به شیوه های املا گفتن (البته سعی بر این بوده كه روش های نوین املا و دیكته نویسی لحاظ بشه). در این پست 29 روش ذكر شده كه امیدوارم نظر مساعد شما رو جلب كنه و بتونه جوابگوی نیاز شما باشه.

اگر شما هم روش یا روشهایی مد نظرتون هست، حتما در بخش نظرات بیان كنید. در ضمن اگر پیشنهادی درباره وبلاگ دارید در بخش نظرات مطرح كنید.

و اما روشها:

...

ادامه نوشته

شاهنامه ، منش فردوسی است

شاهنامه ، منش فردوسی است

سخنرانی آقای امیر صادقی در فرهنگسرای رسانه ی تهران ، درباره شاهنامه و فردوسی :

ادامه نوشته

فرهنگ نام های شاهنامه

فرهنگ نام های شاهنامه ( ایرانی - پارسی - زردشتی )

با سلامی دوباره ...

تو این پست تازه ، اسم های پسرونه و دخترونه ای که در کتاب ارزشمند شاهنامه ی فردوسی اومده رو ، با معنی اونا برای استفاده ی بیشتر می ذارم :

 

ادامه نوشته

وب گردی های ادبی دانش آموز ( جواد خاتمی )

سلام شاگردای خوبم !

نمونه ای از جستارهای ادبی دوستتون ( جواد خاتمی / کلاس سوم ۳ ) رو برای معرفی مطالبی که درباره شون  پژوهش انجام داده ، واسه تون می ذارم :

( ادامه ی مطلب ) یادتون نره و نظر دادن .......... !

ادامه نوشته

نمرات درس های ادبیات فارسی ( نوبت اول ) - کلاس اول 2

سلام بچه ها

فعلا نمرات درسای املا و انشا  رو ، براتون گذاشتم.

درسای فارسی و هنر رو هم ، وقتی آماده شدن ، می تونین تو همین صفحه ببینین .

به علت دوبار تصحیح شدن برگه های امتحانی ، اعتراضی رو نمی پذیرم . امیدوارم دانش آموزایی که افت نمره دارن ، تلاششون رو برای نوبت بعدی بیشتر کنن.

موفقیت شما ، آرزوی همه س .

پیروز وپایدار !

تا بعد ...

برای دیدن نمرات ، روی  ( ادامه ی مطلب ) کلیک کنین .

یاحق!

ادامه نوشته

نمرات انشای نوبت اول - کلاس اول 3

 

سلام به بچه های کلاس انشای اول ۳

همون جوری که گفته بودم ، نمرات انشای نوبت اول رو به عنوان اولین سری نمرات کلاس هام ، براتون می ذارم .

به علت دوبار تصحیح شدن برگه های امتحانی ، اعتراضی رو نمی پذیرم . امیدوارم دانش آموزایی که افت نمره دارن ، تلاششون رو برای نوبت بعدی بیشتر کنن.

موفقیت شما ، آرزوی همه ی دبیراتونه.

پیروز وپایدار باشین !

برای دیدن نمرات روی ( ادامه ی مطلب ) کلیک کنین .

 یاحق!

ادامه نوشته

ايران ِ  1400 خورشیدی - نوشته ی : علی حکم آبادی (سوم 3 )

 

چه مي كنه اين ايران 1400 !!!؟؟؟

تكنولوژي و فناوري پيشرفت كرده . ديگه گربه ها  هم كت و شلوار مي پوشن ...

ادامه نوشته

متن کامل ترکیب بند محتشم کاشانی و زندگی نامه ی شاعر

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

ادامه نوشته

( اوّل 2 )یی ها بخوانند !

سلام بچّه های خوب !

همون جوری که وعده کرده بودم . . .

ادامه نوشته

زندگی نامه ی (دکتر پرويز ناتل خانلری) و شعر جاودانه ی "عقاب "

گشت غمناک دل و جان عقاب ...

ادامه نوشته

زندگی نامه ی عبید زاکانی و متن کامل شعر " موش و گربه "

 

اگر تو داري عقل و دانش و هوش
بيا بشنو حديث گربه و موش

بخوانم از برايت داستاني
كه در معناي آن حيران بماني

***

ادامه نوشته

خوش آمدگویی به همه ی عزیزان

سلام بچه ها ، 

از این به بعد شماها می تونین . . .

ادامه نوشته